« حس شالي»
در ازدحام فاجعه گم شد شجاعتم
ديگر براي درد نماندهاست طاقتم
تنهايم و غرور مرا زندگي گرفت
اين كوله بار تلخ شكستهست قامتم
گفتند عشق قسمت تو نيست تا ابد
آنها نمك زدند به روي جراحتم
من مثل حس شاليام و خشم داسها
وقت درو عجيب گرفته شهامتم
دلتنگم و شبيه غزلهام بيقرار
با اين غزل عزيز! رسيده نهايتم
امشب بيا و رفتن من را نگاه كن
با مردن ستاره ببيني شباهتم!
و سپید این روزها.....
« دکل برق»
تمام قد
فکر میکنم به تو و هیجان دستهات
که خورشید دارد و ماه!
بالانس میزنم روی تپه
زیر دکل که برق از سرم بپرد.
فشارم بیفتد روی صفر
تو زانو بزنی
هیجان بیفتد از لای دستهات
با خورشید و ماه که شکل میان من و توست....
تمام قد
بزرگ میشوم توی قصههات
و شعرهایی که بوی تند میدهد.....
میفهمی؟
پی نوشت:
"دکل برق"خودش می داند که از کجا آمده!...دوستش دارم.
نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 21 شهریور1388 موضوع شعر | لينک ثابت
خستهام
خستهام از تکرارهای بیهویت که در شاهرگم رسوب کردهاند.
اینروزها جز به رفتن نمیاندیشم... رفتن ... رفتن ... رفتن !
حتی او که چشمهایش بکرترین آواز عشق برایم هست در اندیشهام جز رفتن نمیکارد.
راستی آواز دردهایم را به گوش چه کسی بخوانم؟
و چهارپارهای که آمده برای لحظهای:
مثل یک بمب خوشهای هستی
روی سقف اتاق میافتی
میزنی زخمهای پیدرپی
در شبم اتفاق میافتی
ترکشت میخورد به هر گوشه
میخزم زیر دستو پای خودم
گریهای تلخ میکنم هر شب
مرگ را میخرم برای خودم
میزنم از سکوت شب بیرون
با جنینی که شکل خاطرههاست
وقت « کورتاژ» این جنین شدهاست
ترکشی در تن جنین برجاست
باورت نیست میروم اما
گفته بودم که زود میبازی
گفته بودم بگیر دست مرا
پیش از آن که مرا بیندازی
و سپیدی که روییده باز:
آدم خوشبختیام
که از اتوبوسهای سرگردان
آویزان
پا به جهان گذاشتهام
و برای اثبات هویتم
فریاد میکنم
روزگارم را ...
ملاقات ممنوع
حالم را جا آورده
هرچه هست
میلههایی تابنخورده
که ادراکم را به پیشانی برجها
دستبند زدهاست
توطئه
طناب کلفتیست
که آویزانم میکند..
من خوشبختم!
ودر پایانِ این راهِ هنوزنرفته به ابدیتی میرسم که بوی شاهتوتهای وحشی،حتی، آرامم نمیکند !
نیز سپاسگزارم از برادر بزرگوارم سعید مطوری که شفاخواهم بود و هست و زلال قلب مهربانش روشنی بخش لحظههایم در دردناکترین زمانها... !
پی نوشت:
آن قسمت که قبل از چهارپاره نوشتهام شعر نیست.حرفهای معمولی قلبم است.
خوانش این پست توسط عه تای عزیز:
نوشتار پیوسته ی "هویت" را از پیش نوشت (به مثابه دیباچه) تا انتهای شعر سپید و حتا موخره اختصاری ان متن متصلی میبینم که مضمون واحدی را به زبانهای مختلف شکوه میکند. مقدمه ی این تالیف با رگه های غلیظی از آرایه های زیبای ادبی پهلو به پهلوی شعر یا دست کم نثر موزون بازگوی کاندیشن خاصی از جو روانی حاکم بر گستره ی ویژه ای از اجتماع است که راوی را به عنوان رندمی از آحاد این جمعیت خاص روانکاوی میکند .ملال روانی حاکم بر روح راوی ناشی از سکون و تحجر اکراه به تک اندیشی است. اجباری که مجال و امکان نو شدن و پویش را سلب و حکم به بقای مانداب گند و کهنه ی فضای تنفس میدهد. در چنین فضای خفقانی فشار روانی و بسا فیزیکی وارد به متکلم او را به دم دست ترین راه یعنی فرار از استنشاق سمی که سهمیه روزمره ی اوست وامیدارد . و در این گریز تا انجا مصمم و مصر است که حتا( بکرترین آواز عشق چشمهای او) هم مانع انجام اراده ی فرار نیست . مصداق واقعی (چنان قحط سالی شد اندر دمشق/ که یاران فراموش کردند عشق) با این تفاوت که این قحط سالان! بیشتر ازنکه از نان باشد مربوط به احساس بند و زنجیر روان است .
پس از دیباچه چهار چارپاره منسجم با قوت کافی و سر شار از تبیین عواطف ادامه ی کاوش روانی راوی را بعده میگیرد و بخش دیگری از نیروی تخریبی فشار روحی وارده از ... را اندازه گیری میکند (یا در واقع چارپاره ها متر و میزان و فشار سنج کمیت این کیفیت نابودگرند).بمب خوشه ای "مشبه به" چارپاره اول شیوا هر چقدر از نظر ایجاد موج انفجار و قدرت تخریب از طریق تراکم هوا ضعیف است در عوض از نظرگستردگی سطح تحت پوشش برای وارد کردن زخم و جرح های کشنده ی کوچک و بزرگ وسیع است. اثر تکه های تیز خوشه های بمب (ضد نفر) خوشه ای در تمثیل درست شیوا با درد های کوچک و بزرگ ناشی از زخمهای زبانی-سنتی- مذهبی- سیاسی- فرهنگی- عرفی ...براحتی قابل دیدن است و پدافند این تک های بی وقفه برای شاعر بی پناه ما چیزی و جایی نیست جز خزیدن و پناه بردن به وجود بیدفاع خودش .حس غالب بر او با عنایت به نبود پناهگاه روانی یا قیزیکی ارزو و طلب مرگ با انگیزه ی یافتن ارامش ولو به قیمت سنگین مردن است.
در روایت تحمل ماجرای تلخ فشار راوی بیکس هراسان از سکوت شب جان به فرار ی می سپارد فراری بیهدف و کور فقط به صرف گریز بی که مقصد معینی در انتظار باشد یا فکر مستاصل راه بجایی برد . انچه همراه راوی بعنوان بخشی از او به هر طرف کشیده می شود کوله بار باور های کهن و اعتقادات سنتی اوست همانها که مسبب و موجد احساس خفقانی هستند که زندگی را به چاه سیاه خفه ای برایش بدل کرده است که حالا دیگر بنظر ترکشی از تردید به ان اصابت کرده و اثری از اعتماد به ان نیست. این کوله ی درونی باید جراحی شود باید با کورتاژ از باور کنده و دور انداخته شود.
و چاره پاره ی اخر اتمام حجت یا یاداوری یک تهدید قدیمی که اینک یک باور قطعی و معتمد به نفس است. یک تداعی از هشدارهای قبلی یک ایفا و اجرای اخطار های یشین . یاداوری فرصتهای سوخته و شانسهای استفاده نشده قبل از انکه مهلت پایان یابد وکاسه ی صبر به لب اید
گفته بودم بگیر دست مرا...........پیش از انکه مرا بیندازی
در یک کلام چارپاره در حد نام جوان شیوا فراز مند هست و شعر سپید بعنوان استمرار این رنجنامه اولن چنان انسجام ارگانیکی با کلیت روایت دارد که غیر قابل تفکیک مینماید ثانین علیرغم ایرادات کوچک مضمونی در حد مابقی تالیف و کلیت متن موفق است
با احترام به این اثر و اعتقاد به آفرینش شیوا فرازمند
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 2 تیر1388 موضوع شعر | لينک ثابت

« کابوس»
یک نفر جیغ میکشد هر شب، روی اعصاب من پیاده شده
شببهشب زنده میشود در من، از خطوطی که باز ساده شده
میکشد پنجه روی آینهها، زیر تختم صدای فریادش
باز جن آمدهست و پیکر ترس، ول شده روی چرخ آزادش
میرود سمت انحنای دلم، میخزد از درون من بالا
کبدم را به نیش میکشد او، با همان جیغهای سربههوا
مثل هرشب برای آخر شب، میرسم تا جنون خونباران
خون مُرده، کثیف و تلخ و سیاه، از دو دست وقیح شب ریزان
یک نفر جیغ میکشد هرشب، دستهایش به دور گردن من
توی حلقم پریده لختهی خون، جشن سرخی برای مردن من
راه این خانه را بلد شدهاست، هرشب از تخت من بلند شده
مینشیند بهروی سینهی من، پایش اینجا به خانه بند شده
زیر این تکههای بیپایان، از سرم میپرد هوای خودم
میشوم مردهای که پیدرپی، میدوم روی ردِّ پای خودم
یک نفر جیغ ، وای آی آهای...، یک نفر جیغ میکشد آری
دستهایی که شکل دست من است، بر تنم تیغ میکشد آری
« لجبازی »
پاهایم را
نبستهام به حیاط خلوت شبهایم
مهرخورده عبوس
و بماند اینکه
بالم را قیچی کرده...نکرده
به جهنم که زنم
لج کردهام هر روز سیگارم را
پشت دستم خاموش کنم
و جای شال گردن
کلاه نه
طناب ببافم
آنطور که میچرخی دور خودت
بچرخم دور خودم
لج کردهام
راه نه
بدوم توی خیابان...
با پا نه...روی دست
تمام چاههای دنیا را که بگردید
عمیقتر از من نیستند...

تمدید مهلت ارسال آثار به :
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 موضوع شعر | لينک ثابت

مهلت ارسال آثار به جا یزهی شعر منصور تمدید شد.
۱
یک عمر مرا نفس کشیدی هرشب
با غصه به بن بست رسیدی هرشب
بیهوده به نام عشق بازی کردی
گرچه زدلم خیر ندیدی هرشب
۲
چندیست که عشق را نمیخواهم من
در بند دلم ، اسیر یک آهم من!
صد قصهی نا نگفته دارم با تو...
چون یوسف سر گشتهی در چاهم من!
۳
هی پشت سر هم تو مرا میخوانی
هی پشت در خاطرهها میمانی
از درد دلم بیخبری کاینگونه:
با زخم زبان قلب مرا میرانی
۴
ای وای که درد من نمیدانی تو!
از شعر دلم غمم نمیخوانی تو
ای آنکه کمر به قتل من میبندی
برخیز که عشق را خودِ جانی تو
۵
شب، گریه و درد... زندگی یعنی این
با درد نبرد... زندگی یعنی این
سرمشق غروب توی دفترچهی دل
بارانی و سرد.... زندگی یعنی این
شیوا فرازمند
« زنانه...»
درون جادهی چشمت
بیکرانگی ست گویا...!
آرام بگیر
در حوالی زنانهی خیس
روی چمنهای
برگشته از
عشقبازی باد و باران!
...
چشمت
پیچ و خم
بسیار دارد....
« نه صلح...»
بزرگ میشوم
پشت انارستان لبت
خنک میشوم روی وسعت شالیزار
و درو میشوم
داسهایی را که
تیز
آبدیده
قد میکشند زالوهایی مثل دست تاریخ....
خمیده روی اشتباه باستانی زندگی
تا رسوایی کویو *های مرده....
طنابپیچ
جمع میشود پاهایم
در کورههای آدم سوزی
که آدم نه آدم که حوا...
و جنهایی را زندگی میکنم
در سایهی برنج
...
باختن
مدرنیته میشود
برق میاندازد زره جنگ خواه را
وسعت شالیزار داغ میشود....
و پیام آخر قد میکشد
انارها میپوسند...
جنگ، آغاز....
شیوا فرازمند
من اکثرا شعر کلاسیک را میپسندم و اصولا با شعر کلاسیک ارتباط بهتری برقرار میکنم...مدتهاست با تعدادی از اشعار زندهیاد نجمه زارع در محیط اینترنت آشنا شدهام که اکثر این شعرها مرا سخت منقلب کردهاست.مدتی بود تصمیم داشتم تعدادی را گردآوری کرده و برای دسترسی دوستان در نت بگذارم که خوشبختانه اتفاق افتاد.
مطمئنم این اشعارطبع کلاسیکپسند اکثر دوستان شاعر را به ذوق و شوق خواهد آورد.بیگمان نجمه زارع اگر زنده میماند یکی از بهترین شاعران کلاسیکسرای ایران میتوانست باشد.
دانلود نسخه ی الکترونیکی تعدادی از غزلهای زیبای زنده یاد نجمه زارع حجم ۵۴ kb
پی نوشت:
*کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابهلای شالیزارها برای استراحت و غذاخوردن شالیکاران
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 18 فروردین1388 موضوع شعر | لينک ثابت
سلام...
سپاسگزارم از تمام دوستان مهربان و گرامی که این مدت همراهم بودند....
نسخهی الکترونیکی مجموعه شعر – وقتی تو هستی ، من آسمانم ـ ، به کوشش آقای دکتر سیاوش ایمانی عزیز آماده شده است..دوستانی که تمایل به خواندن آن دارند میتوانند از لینک زیر دریافتش کنند....
نسخهی الکترونیکی دفتر شعر وقتی تو هستی، من آسمانم
و دو شعر تقدیمتان میکنم....
« در مسیر بی گمان ِ...»
میرسد به ابتدای سادگی ، ارتفاع دستهای تا خدا
اعتبار تازه میخورد جنون ، در سکوت کوچههای آشنا
دورتر از این شلال قصههام ، سنگلاخ خفتهی جهنمی
ذوب میشود به چشم عاشقم ، با دخیل دستهای بیریا
هیچ و پوچ رازهای ذبح عشق ، عصر جرعه جرعه قهوهی جنون
رقص آفتاب و ماهتاب و ابر ، خلوتی که طعمه میکند مرا
عادت دوباره میشوم شبی ، نیلبک بزن بزن مرا بخوان
تکه تکه کن تمام هستیام ، در مسیر بیگمان مبتلا
تکه تکه کن تمام هستیام.....
« سفر که...»
دراز میکشم
روی ریلهای ایستاده...
میروم
از هفت سالگیام
بالا
سفر که بوی تورا دارد
در خوابی که میخندیم
شبهای هرزه...
نه تو تعطیل میشوی
نه من بالا میآورم خودم را
دایره میشوم با قطاری
که
سوت میکشد پشت سر تمام هیجانهای کودکی...
بماند که
چقدر گرفتار خوابهای هم هستیم....
و بال که میگشاییم
بالا میرویم
آنقدر که
ریلها هم میخوابند.....

نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 19 بهمن1387 موضوع شعر | لينک ثابت
سلام...
یادم باشد که برای شبهایم یادی هست... یادم باشدکه یادم نرفته زخم خنجر، یادم باشد دیر یا زود پایانی هست برای تمام راههای رفته، نرفته و امتحانی که تمام نمرههای گرفتهشده را بر باد میدهد جز آزمون انسانیت را... .
اینروزها ملالی نیست جز درد دوست که نه دعا کردم برایش و نه التماس! فقط آرزو کردم... همین!
« اتاق شعر »
پلهای تمام جهان
بنا شده
روی امواج تو
ویلدایی چشمهایت
عمیقترین فصل خوابهای من!
که غرق میشود
افسون زنانهام
در دستهایت که گرگ
گرگ میشود
زوزه میکشد
انگشتانت
میرقصد
روی کلاویههای سیاه
فقط
پشت به خورشید
سایه میشوی
روی پلی که در آغوش کشیده امواجت را
سخت...
سخت....
یادت باشد
پلان آخر
روی سن...
اتاق شعر
...و پنجره ای که رو به دریا باز نمیشود!
« جانبازی »
میرود در مسیر پیدرپی ، باز هم در جهات سردرگم
و نفس هاش سخت و نالهکنان، بر تنش زخم نیش یک کژدم
و پر از حس شاعرانه شدن، حسرت رفتن و رها شدنش
حسرت قصههای تکراری، قصهی سیب و آدم و گندم!
مانده در داغ سرخ دستانش، ردی از خون پیکری زخمی
غرق در نیمهی سیاه جهان ، میزند داغ بر دل مردم
اشتیاق بهار تعطیل است، سرعت درد میزند بالا
قرعه بر نام مرگ افتاده است، فال تلخی برای بار صدم
کاش میشد ستاره میبارید، « بعد از این سالهای جانبازی »
قحطی عشق را ورق میزد، مردی از جنس آتش و هیزم!
نوشته ي شیوا فرازمند در یکشنبه 22 دی1387 موضوع شعر | لينک ثابت
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 12 آذر1387 موضوع شعر | لينک ثابت

نوشته ي شیوا فرازمند در یکشنبه 21 مهر1387 موضوع شعر | لينک ثابت
سلام
برای نوشتن بهانه می خواستم.........
« درد»
درد من درد زخم دیرینه ست درد شب های بی خدا بودن
گم شدن لا به لای افسون ها از شب عاشقی جدا بودن
خاک قلبم ترک ترک شده است گرچه دریا نشسته در چشمم
درد من تاول سیاهی هاست در ره عشق بی صدا بودن!
افق دست های من گم شد در سرابی که چشم من می دید
رقص بارانی اقاقی ها با تب تندش آشنا بودن
نیزه و آفتاب می بینم غرق خون است و ضجه و زنجیر
آه از درد بی خدایی ها آه از غرق در ریا بودن!
عشق قانون اول عشق است اجرت آسمانی دنیا
باید از کوره راه برگشتن رفتن سمت با خدا بودن!!!
« فال» گفتگویی ست بین مرد و فالگیر ..........
« فال»
می کشد در قاب چشمش ردپای آسمان را
بر حریر آسمانش می کشد رنگین کمان را
فال می خواند برایش کولی خورشید بر دوش
فال طوفانی ترین عشقی که لرزانده جهان را
ـ طرح زیبای ستاره در ته فنجان قهوه
آه نقش دختری روییده در خواب زمان را!
فال می خواند برایش: نقش یک شیطان دیگر!
بی خبر او باز هم تسخیر کرده آشیان را!
***
مرد سیگاری به دستش می کشد خود را دوباره
می زند پک لحظه لحظه می کشد قلبی جوان را
***
:یک نفر می آید این بار از مسیر آسمانها
با حضورش تا که خاکستر کند آن بی نشان را
***
مرد می خندد به کولی: فال را باور ندارم.
می کشد اما به چشمش رد پای آسمان را!
« چهار راه»
این جا را که رد کنی
به چهار راه انفجار می رسی
و جا باز می کنند
نقطه چین های چشم هایت
روی بورد های تبلیغات!
مگر چقدر می توان
هم قد تیر های برق شد؟
و ناگزیر جریان داد
الکترون ها را
در سیم تن ها؟؟؟؟
دیوانه بازی ام گل کرده
فسیل می شوم
درون روزها یی که خیابان هایش
بوی گس دریا می دهد
حالا منتظر علامت عبورم
...
و تو این جا را که رد کردی
پشت دستت را داغ کن
تا باز
در شعرهایم ویراژ ندهی
نوشته ي شیوا فرازمند در پنجشنبه 27 دی1386 موضوع شعر | لينک ثابت
سلام...
تاخير و باز هم تاخير...
براي بار چندم، تصميم گرفتم ديگر ننويسم..اما باز آمدم.نيرويي كه من را به سمت اينجا مي كشد مطمئنا قوي
تر از آن چيزي ست كه مي پنداشتم.
آمدم با دردي كه تمام قلبم را لبريز غم كرده و جامي زهر كه بايد تا آخر سر بكشم.
و سپيدي كه معني آن ما هستيم و غزلي كه خودم هستم:
1
براي بار چندم
تكرار مي شوم در بيكرانگي مسموم
وبا چاقوي زهر آلود هرزه
تكه تكه ميشوم
وپاي درختي كه ميوه هايش‹ من› است دفن مي شوم
براي بار چندم
جيغ مي كشند مرا
تا بار بعدي
سياه مي شوندو سپيد مي شوم
سياه مي شوم و سپيد مي شوند
تكرار مي شويم در بيكرانگي مسموم
چاقو كرم مي شود...بغض مي شوم در حنجره ي زمين
لانه مي شوم
براي بار چندم....
......
و....
درخت آبستن من است!!!
2
مرا براي شكستن به خود رها نكنيد
براي زنده ي من مرثيه به پا نكنيد
من آن ترنم اندوه و زاده ي دردم
جنين تازه ي دل را زمن جدا نكنيد
پرنده ها همه جا آشيانه مي سازند
به اين پرنده ي روحم شما جفا نكنيد
اگربراي شب خودستاره مي خواهيد
دو چشم بي رمقم را خطا فدا نكنيد
شما كه دل به اميد بهار نسپرديد
مرا براي تغزل دگر صدا نكنيد
نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 5 خرداد1386 موضوع شعر | لينک ثابت
می دونم خیلی دیر اومدم..و فکر می کنم اصلا جای هیچ توجیهی هم نباشه..راستش امشب خیلی دلم گرفته..اونقدر که برای خودم هم جای تعجب داره....
دلم می خواد یه دل سیر گریه کنم...حالا دلیلش مال خودم...نه این که غریبه باشید و نخوام بهتون بگم نه...!نمی گم چون قشنگیش به همین راز بودنشه......!
و دوبیتی دلم که البته خیلی جدید نیست...:
خداوندا بگو باران ببارد
به هر جای دلم یکسان ببارد
مبادا گوشه ای بی آب ماند
مبادا یک طرف طوفان ببارد!
و غزلی:
مرا برای شکستن به خود رها نکنید
برای زنده ی من مرثیه به پا نکنید
من آن ترنم اندوه و زاده ی دردم
جنین تازه ی دل را زمن جدا نکنید
پرنده ها همه جا آشیانه می سازند
به این پرنده ی روحم شما جفا نکنید
اگر برای شب خود ستاره می خواهید
دو چشم بی رمقم را خطا فدا نکنید
شما که دل به امید بهار نسپردید
مرا برای تغزل دگر صدا نکنید.....
راستی خیلی غرق خودم شدم..یادم رفته بود ها...روز زن و روز مادر مبارک!
تا بعد...!
نوشته ي شیوا فرازمند در دوشنبه 26 تیر1385 موضوع شعر | لينک ثابت
می بخشید که دیر به روز کردم...شدیدا بیمار بودم..والبته پرستاری بیماری دیگر هم رویش..!!!!!!!و هنوز هم در تبی غرقم که تمام درونم را آتشفشان کرد ه است...!
و نیمایی ام این بار!
ـ غرورـ
کدام آفرین
ترا راه به بیراهه برده است؟
که این چنین
ـ تلخ،بی بهارـ
سایه به سایه ی غرور
راه می روی؟
در خیال کدامین مدال
پاک باختی
رنگ های زندگی را؟!!!
ویک غزل.......
« بي قراري»
ببين براي وجودت چقدر دل تنگ است
و با سكوت حضورم هميشه در جنگ است-
كسي كه شعله ي ترديد و درد را پاشيد
به روح ساده و سردم كه بي تو بي رنگ است
دل و دماغ ندارم براي قصه شدن!
وپاي رفتن من در مسيرتو لنگ است!
نگو كه مثل عزازيلم و اسير خودم..
نگو كه از توو قلبت نصيب من سنگ است
ببين كه زرد شد اين صورتم از اين تلخي
اگرچه با شب و روز دلم هما هنگ است
بيا شبي به شب شعر من به اسم غزل..
براي از تو سرودن غزل دلم تنگ است
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 22 فروردین1385 موضوع شعر | لينک ثابت
سلام!
اين روز ها كم تر مي تونم بيام و به روز بشم. به خاطر تاخيرم معذرت مي خوام...!
گرچه به دلم تهمت بسيار زدند
كشتند مرا و قصه ام جار زدند
خوشبخت ترين عاشق اين شهر منم
زيرا كه به حكم تو مرا دار زدند!!!!!!!
گاهي وقت ها فكر مي كنم كاش مي تونستم جور ديگه اي باشم...
جوري كه احساس در من وجود نمي داشت وسنگ مي شدم.
دلم مي خواد دل كسي رو نشكنم.
اما نمي شه گاهي توقع ها جوريه كه مجبور مي شم دل بشكنم!
دلم مي خواد به اون كسي كه دوستم داره ومن هم دوستش دارم
بفهمونم كه اگه ازش دورم و اگه نمي تونم خواسته هاش رو برآورده كنم اون رو
به حساب بي محبتي نذاره.نمي شه...نمي شه...
« خيال »
فكر مي كنم كه شب ها تلخ مي شوم
تلخ مي شوم
زير دندان هاي تو!
تكه تكه مي جوي ام
ومن دوباره
تلخ مي شوم...
در سيلاني تازه
در بستري كه تو
در آن
روييده اي
فكر مي كنم...!
تا بعد....
نوشته ي شیوا فرازمند در چهارشنبه 14 دی1384 موضوع شعر | لينک ثابت
درباره وبلاگ
امشب كنار پنجره تنها نشستهست/
يك زن كه در چشمش شب يلدا نشستهست/
بر هم زده آرامشش را زخم پاييز/
توي مسير سرنوشتش تا نشستهست!/
بازيچهي دست غم است و باز امشب/
روي نگاهش گردي از غمها نشستهست/
غرق سكوت و خالي از احساس ِ بودن/
مثل غباري كه تن دنيا نشستهست/
يك پنجره ، يك قلب ، ويران و شكسته/
زخميترين شعري كه در اينجا نشستهست/
" هرگونه استفاده ، چاپ و انتشار مطلب از این وبلاگ بدون اجازهی نویسنده، غیر مجاز
میباشد. "
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
جابر دلقپوش
امید و مرغ حنایی....
نینا لاهوتپور
داداش محسن !
يدالله رويايي
داريوش آشوري
سهيل محمودي
سيدعلي صالحي
مرحوم منصور بنيمجيدي
پستهي لال
پروفایل خودم!
....
....
آستارا فتوبلاگ
آستارا موزیک
آستارا موبایل
آرش نصرتالهي
آقا گلچین
آفاق شوهاني
ابراهيم شيرگير
ارمغان زمانفشمي
اصغر ناظمی
افشين خدامرد
اکرم امینی
الهام حیدری
الهام (اشک شیرین)
الناز سرخانلو
امیرحسین آکار
امیر نقیلو
امیر علیمرادیان
امیدرضا چاوشی
اميد صباغنو
امید نویدی
امین شیرزادی
انجمن ادبی خورتاب سیاهکل
انجمن شاعران و نویسندگان فروغ
ايلشن جلاسي
--- ایوار ---
....
بابك ملكزاده
بابا حکیم
بهرام احمدي
بهمن مهرابی
بهاره ذلال
بهار حقشناس
بهناز جعفری
....
پدرام انصاری
پرستو فریدونی
پريسا گلينيا
پزشك ايماني
پژمان الماسینیا
پژمان قانون
....
تازههاي ادبي
تحریریه
....
جلال جعفري
جليل صفربيگي
جواد قربانی
جوجه کوچولو
....
چنگيز متولي
....
حبيب شوكتينيا
حبيب محمدزاده
حسن بیات
حسین صولتی
حسین میدری
حميد رضا سليماني
حمید سعادتیان
....
خاطر
خیزران
....
--- دانوش ---
دانيال رحمانيان
دکتر قضاوت ( هلیم )
دکتر روشن فومنی
دلخون
....
راشد انصاري
راحيل بويري
رژانو صفریان
رحمانی (شاهد)
رحمان زمانی
رضا آوینی
رضا تهرانی
رضا سام
رضا علیمهر
رضاپارسي پور
روح الله احمدي
روياي زيبا
رهگذر
....
زهرا طهماسبی
....
سالم پوراحمد
ساناز بهشتی
سجاد رحیمیمدیسه
سرزمین عشقها
سلمان گنچی
سعيد صالحاحمدي
سعيد از برلين
سعید مطوری
سعید نصاریوسفی
سيامك حسنزاده
سيدمهدي موسوي
سیدمصطفی میرعبدالله
....
شعر نو
شعر ايلام
شهاب کریمی
شهاب حاجتی
شهرام ميرزايي
شهرام معقول
شهرام - ع
شهرام بياني
شیما چدری
شیوا (زیستن)
....
صحبت
....
طنزچهرههای آستارا
....
عباس رضایی
عبدالرضا شهبازي
علي يزداندوست
علي شهيبزادگان
علي خدادادي كريموند
علی حسینی
علی یوسفی
علی مظفر
علیاکبر رشیدی
علیاصغر نجفی (اغو)
عليرضا خجو
علیرضا جهانگیری
علیرضا نوری
علیرضا عاشوری
عهتا ( بانکول )
عیارستان
....
فاطمه اسناد
فانوس بیدگل
فرشيد افکاری
فریده برازجانی
فقط میگم عاشق باشید
فلورا تاجیکی
...
کروب رضایی
کورش جوادی
....
گاهي سنگ صبور
....
لیلا رضایی
....
م. آرمان
مجتبی یاوریراد
مجید شکری چشمه
محمد حسينيمقدم
محمد نويري
محمد فرخطلب
محمد ارثيزاد
محمد شعبانی
محمد سوداگر
محمد شهبازیپویا
محمد مرادي نصاري
محمدمراد یوسفی
محمدرضا نامدار پور
محمدرضا رفیعی
محمدصادق دهقانی
مرتضی روحی
مرتضی محمودی
مرد تنها
مریم طالبی
مریم حقیقت
مریم اسحاقی
مريم علياكبري
مرحوم صمد جامي
مسافر شوشتر(علیرضا)
مسعود رضاییخلیق
مسعود عباسی
مسعود رازقی
مصطفا فخرایی
مصطفي جلالي
مصطفی راحت حق
مطهره عباسیان
مونا زندهدل
مهندس دامون علیپور
مهدي تقينژاد
مهدي خطيبي
مهدی علمینیا
مهدی دمیزاده
مهدی دانش (اشعار ادبی)
مهدی دانش (اشعار طنز)
مهرگان
مهتاب پازوند
میثم خورانی
میثم همرنگ
ميثم نورمحمدي
میثم قلیان
....
ن . صفا
نرگس پاییزی
نوید ساجدی
ننه سرما
نيكالاس
....
وبلاگ بهترين پست
وحيد نجفي
....
هاشم فردوئی
هدي بهنژاد
....
یکتا
یارمحمد عبدی
يادداشتهاي يك وبلاگر
پيوندهاي روزانه
###نگاهی به مجموعه شعر« چرا اینقدراز گریههای من لذت میبری؟ » سرودهی عبدالرضا شهبازی ( در سایت هشتاد)
###کنار صبح منتظرم (نگاهی به مجموعهي « عاشقانههاي برف به اسم كوچك» پژمان الماسینیا ) در سایت فاخته
###بر شانه های احساس (نگاهی به دفتر شعر " فصل چیدن باران" اثر میخوش ولیزاده) در مجلهی ادبی پیادهرو
مشاوره و روانشناسی (ح - برومند)
شیوا فرازمند در پشوتن
دو شعر از شیوا فرازمند در سه پنج
شیوا فرازمند در هم تبار
دانلود کتاب وقتی تو هستی من آسمانم
دانلود کتاب شعر (وقتی تو هستی من آسمانم) از سایت کتابهای رایگان فارسی
شیوا فرازمند در سایت نیمکت (سایت تخصصی شعر و ادبیات)
شیوا فرازمند در سایت آوای دل
نشریه ی سپهر
شیوا فرازمند در سایت شعر نو
نگاهی به شعرهای شیوا فرازمند به قلم حبیب شوکتی نیا
شیوا فرازمند در سایت مانیها
مسایجه ی طنز 4
شیوا فرازمند در مجله ی ادبی پیاده رو
با مرام دانلود، از همه چی از همه رنگ
مسایجه ی طنز3
مسایجه ی طنز 2
مسایجه ی طنز 1
شعر شیوا فرازمند در ویژه نامه ی ادیبان
مجموعه شعر وقتی تو هستی من آسمانم در سایت کتابخانهی مجازی ایران
شیوا فرازمند در سایت سوشلیغا
شعر شیوا فرازمند در دوماهنامه ی دال
معرفی کتابم در وبلاگ رویای زیبا
وبلاگ قبلي ام
نوشته هاي پيشين
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
POWERED BY