« گذر »
چشمهات دودو میزند
و ستاره آویزان میشود از باریکهی لبهات!
عروسک شکسته
در لالایی کودکانهی دستهات
بزرگ میشود...
در جنگ توبا تو
ورد زبان کوچهها میشوی
ومرکز ثقل تمام پلهایی که از خاطرههای کودکیات می گذرند...
با رژهی عنکبوتها
تنیده میشوی در تار سیاه
و آوازی نخراشیده از گلوی صدسالگیات
می روید...
« خوراکی »
بوی قانون
تلخ میپیچد
دور حنجرهی زن
فردا
برای روزنامهها
تغذیهای عالی
متولد میشود...
رشد میکند
در هراس باورهای ادویهدار
کوچه
آغوش باز میکند
میبلعد
غذای هر روزهاش را...
نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 2 خرداد1388
موضوع سپید |
لينک ثابت

مهلت ارسال آثار به جا یزهی شعر منصور تمدید شد.
۱
یک عمر مرا نفس کشیدی هرشب
با غصه به بن بست رسیدی هرشب
بیهوده به نام عشق بازی کردی
گرچه زدلم خیر ندیدی هرشب
۲
چندیست که عشق را نمیخواهم من
در بند دلم ، اسیر یک آهم من!
صد قصهی نا نگفته دارم با تو...
چون یوسف سر گشتهی در چاهم من!
۳
هی پشت سر هم تو مرا میخوانی
هی پشت در خاطرهها میمانی
از درد دلم بیخبری کاینگونه:
با زخم زبان قلب مرا میرانی
۴
ای وای که درد من نمیدانی تو!
از شعر دلم غمم نمیخوانی تو
ای آنکه کمر به قتل من میبندی
برخیز که عشق را خودِ جانی تو
۵
شب، گریه و درد... زندگی یعنی این
با درد نبرد... زندگی یعنی این
سرمشق غروب توی دفترچهی دل
بارانی و سرد.... زندگی یعنی این
شیوا فرازمند
« زنانه...»
درون جادهی چشمت
بیکرانگی ست گویا...!
آرام بگیر
در حوالی زنانهی خیس
روی چمنهای
برگشته از
عشقبازی باد و باران!
...
چشمت
پیچ و خم
بسیار دارد....
« نه صلح...»
بزرگ میشوم
پشت انارستان لبت
خنک میشوم روی وسعت شالیزار
و درو میشوم
داسهایی را که
تیز
آبدیده
قد میکشند زالوهایی مثل دست تاریخ....
خمیده روی اشتباه باستانی زندگی
تا رسوایی کویو *های مرده....
طنابپیچ
جمع میشود پاهایم
در کورههای آدم سوزی
که آدم نه آدم که حوا...
و جنهایی را زندگی میکنم
در سایهی برنج
...
باختن
مدرنیته میشود
برق میاندازد زره جنگ خواه را
وسعت شالیزار داغ میشود....
و پیام آخر قد میکشد
انارها میپوسند...
جنگ، آغاز....
شیوا فرازمند
من اکثرا شعر کلاسیک را میپسندم و اصولا با شعر کلاسیک ارتباط بهتری برقرار میکنم...مدتهاست با تعدادی از اشعار زندهیاد نجمه زارع در محیط اینترنت آشنا شدهام که اکثر این شعرها مرا سخت منقلب کردهاست.مدتی بود تصمیم داشتم تعدادی را گردآوری کرده و برای دسترسی دوستان در نت بگذارم که خوشبختانه اتفاق افتاد.
مطمئنم این اشعارطبع کلاسیکپسند اکثر دوستان شاعر را به ذوق و شوق خواهد آورد.بیگمان نجمه زارع اگر زنده میماند یکی از بهترین شاعران کلاسیکسرای ایران میتوانست باشد.
دانلود نسخه ی الکترونیکی تعدادی از غزلهای زیبای زنده یاد نجمه زارع حجم ۵۴ kb
پی نوشت:
*کویو = کیو = قسمتهایی برجسته در لابهلای شالیزارها برای استراحت و غذاخوردن شالیکاران
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 18 فروردین1388
موضوع شعر |
لينک ثابت
روی کدام ابر نشستهای؟
که
طوفان را حس میکنی
خشمناکتر از تمامی اقیانوسها...
مجسمه میشوی
برای میدانهای شهر؛
تقسیم میکنی مرگ را
با گردنههای شبزده...
با گدازههایی رنگ چشمهات،
سرازیر میشوند
درجادههای منتهی به هفتدریا!
روی کدام ابر قصه میشوی؟
با لجنزارهایی که تعفن را سلام کردهاند
زنجیر میشوی روی گردههای تاریخ!
روی کدام ابر خواب میشوی؟
برای زالوهایی که روی بدنت جشن میگیرند
این امتحان آخر است...
تو باختی.... !
نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 7 دی1387
موضوع سپید |
لينک ثابت
« مدار تو »
من ستاره اي هستم
که در کهکشان چشم هايت
روشن شده ام و
در مدار نگاهت
مي رقصم
با ترانه اي که تو گريه مي کني

نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 9 شهریور1387
موضوع سپید |
لينک ثابت
ـ عروسك ـ
پشت پرده
عروسکی خواهم شد با لالايی بادهای شرجی!
و فرشته ای سقوط کرده از
هفت خواب قصه های پريان...
می دانم،نمی دانم
پشت کدام پرده
دارم زده اند،
عروسکی ام را کجا حراج؟
عزيزکم،
پشت پرده عروسکی نشسته،
نذر چشمانت!

نوشته ي شیوا فرازمند در جمعه 8 شهریور1387
موضوع سپید |
لينک ثابت
« كلاغ ها»
روي خط چين ها
كلاغهاي بي گناه نشسته اند
و هر كدام
بر بالهايشان
تلخترين تقدير!
ديوار هاي فاصله تا بالا.....
كجاي اين آسمان مال كلاغهاست؟!
نوشته ي شیوا فرازمند در جمعه 8 شهریور1387
موضوع سپید |
لينک ثابت
به استقبال از مصراع« از چشم خداوند نيفتي شاعر» ( دانيال رحمانيان)
ديشب ازچشم خدا افتادم
روي سنگفرش خياباني
كه منتهي مي شود
به ميدان فواره هاي رقاص!
پنج قدم پايين تر از كافه تريايي
كه چشم هاي تورا
ميهمان دارد
در فنجانهاي قهوه ي ترك...
ترك زده، تلخ!
ديشب،
عطر نزده،
افتادم در قاب خاطراتت!
نوشته ي شیوا فرازمند در جمعه 8 شهریور1387
موضوع سپید |
لينک ثابت
عزیزکم!
« قربانی»
مرا به مسلخ می برند
بعد از قربانی شدنم
چشم هایم را در آسمان و دست هایم را در دریا
و پاهایم را در کوهستان دفن کن!
قلب عاشقم را توی سینه ات بگذار!
گیسوانم را هدیه کن به نسیم
سرم را بینداز بین بوته های گل سرخ
و تنم را
هزار پاره کن
و برای لاشخورها جشن بگیر
عزیزکم!
« تو »
و تو ستاره ستاره تابیدی
و یک دنیا عشق
جوانه زد
از شرجی چشمانت .
همه ی جاده ها منتهی به توست
عزیزکم!
نوشته ي شیوا فرازمند در پنجشنبه 27 تیر1387
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام !
قصه دو باره آغاز شد...بهار آمد با دنيايي از خاطره ها...شروع اين بهار هم خيلي به ياد ماندني بود به خصوص اينكه هنگام تحويل سال ياد عزيزي با من بود كه خاطره هاي قشنگي رو از خودش برام گذاشت و رفت! رفت به سمت زندگي عاشقانه اش!و بعد...
شانه به شانه ي خورشيد
طلوع مي كني و آسمان را غرق حيرت!
و من قد مي كشم به سمت جاذبه ي چشمت
تا نهايت رويش
_در اهتزاز مستي يك عشق_
لذت مي برم از اين اوج
تا لحظه اي كه شكوفه دهم
...
و بعد
و بعد فرو مي افتم
در مسير يك چشمه
تا رويشي ديگر
باز به سمت تو!

نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 18 فروردین1386
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام!
قتلی دوباره...!
تصمیم گرفته ام بمیرم
کوچه ها را وجب می کنم
تا تو می رسد
و انتهایی که تو برایم رقم می زنی
راحت باش
کفش هایت را در بیاور
فرش ها هنوز خیس خون نیستند
معطل نکن
دست هایت را دور گردنم حلقه کن
فشاربده
محکم تر
محکم تر
محکم
محکم
مح...
م...
......
تا ...دیگر!!!!!!!!!!!
نوشته ي شیوا فرازمند در چهارشنبه 24 آبان1385
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام!..!دلم تنگه...!! همین...!
من ستاره ای هستم
که در کهکشان چشم هايت
روشن شده ام و
در مدار نگاهت
می رقصم
با ترانه ای که تو گريه می کنی
********************************
انگشتانت را لا بلای موهايم
پنهان کن
تا نوازشی را
حس کنم
که تو
خنديده ای
*********************************
مرا صرف کن!!
با اولم
جمله ای بساز
که انتهايم را
با قلب
پيوند بزند.....
مرا صرف.....!
*****************
دوباره خواهم آمد
ممنونم از حضور گرم و صمیمی تان..!
تا بعد...! |
نوشته ي شیوا فرازمند در چهارشنبه 22 شهریور1385
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام!باورم کنید که من واژه ای دوباره ام!برای سر زدن به چشم های من: بهانه لازم نیست..من همیشه منتظرم!
شبهای چشمانت
پراز ستاره های زندگی ست
و خنده هایت
سمفونی عشق!
در گریه هایت اما
چیز دیگری ست
شبیه من!
تو کودک تمام آرزو های منی
اشتیاق
حرکت
رسیدن
و
امید!
و انتظار من!
منتظر می مانم
پشت یک پنجره
همرنگ وفا!
تا شبی از ره دور
با نوایی از عشق
تو بیایی از راه
و برقصی
با من!
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 17 مرداد1385
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام!
این روز ها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره...دوست عزیزی از من دور شده که انگار همه ی وجودم بود...!
می ترسم اتفاق بیفتد
دست هایم را که گرفتی
چاقو روی گلویم بکشی
حق با توست
دیوانگی کردم
با تو آمدم تا اینجا
رهایم کن!
دنباله ام را که بگیری
تا کهکشان می رسی
گم می شوی در ستارگی من!
......پیراهنم همرنگ چشمهای تو شد
خون خون
می ترسم یادت برود
من تو ام؟یا تو من؟
فرقی نمی کند..
هردو غوطه ور در خونیم!!!!
تا قتل آنلاینی دیگر..!
نوشته ي شیوا فرازمند در یکشنبه 20 فروردین1385
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام!
این بار با دو سپید کوتاه مهمانتان هستم
« اشتباه»
خیال می کنی
بهانه ای پیدا کرده ای
برای رفتن
دور شدن
نبودن...
تصمیمت را گرفته ای؟؟
بهانه لازم نیست
برو ,
تا
اشتباه دیگری کرده باشی.....
« بادبادک»
پشت پنجره ی سادگی هایم
کودکی هست
هنوز
دنبال بادبادکی
گمشده ی برهوت آسمان...
و باران یعنی
بادبادکم
هنوز
آن جاست..!!
تا رویایی دیگر...
نوشته ي شیوا فرازمند در سه شنبه 16 اسفند1384
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام باز هم با حسی دیگردر خدمتتون هستم!!
« اتفاق»
من و تو
يك اتفاق جديديم
غوطه ور در شاهرگ يك قصه!
و تن پوشي از عشق
عرياني مان را مي خندد
چقدر خسته در انتظار تپش نشسته ايم
من و تو
رختخواب خود را
در بلندترين قله پهن كرده ايم
و در همآ غوشي ابرها
شريك مي باريم
عشق
عشق
ويك شب
از درختي سر در مي آوريم
كه سيب هايش من وتو!
راه را اشتباه نيامده ايم
من و تو
يك اتفاق جديديم!

|
نوشته ي شیوا فرازمند در دوشنبه 28 آذر1384
موضوع سپید |
لينک ثابت
سلام!
باشعر ديگري از خودم بر شما لبخند مي زنم:
هيمالياي احساست
دست نيافتني ست
باز هم
وتو لبريز مي شوي از عشق
وقتي با خودكار محبت
بر سطر سطر باغ
سوناتي از پروانه مي شوي
اگرچه
من ياد گرفته ام
ترا
غزل بشنوم....
اي شعر من!
تا بعد....!
نوشته ي شیوا فرازمند در دوشنبه 7 آذر1384
موضوع سپید |
لينک ثابت