تبليغاتX
...وبعد فرو می‌افتم در مسیر یک چشمه...

در آستانه‌ی بهار

 
 
۱.

برگ سبزی ست تحفه‌ی درویش...

در آستانه‌ی فصل بهار و در آستانه‌ی شکوفه و سبزه و گل قرار داریم.نفس گرم بهار درزمین دمیده می‌شود و خاک خرقه‌ی رخوت و جمود و سردی را در آورده و لباس رنگ‌رنگ به‌تن خواهد کرد.بنفشه‌ها ، پامچال‌ها و سیکلامن‌های وحشی در قایم باشک  با سبزه ها در زیر بوته‌ها و درختان جنگلی سر از جبین خاک به در خواهند آورد و لاله‌های مست بر دشت‌ها و در شیب تپه‌ها خواهند لمید.اگرچه جاودانگی نیست اما بازگشت پرستوها مثل لالایی مخملین کودکی‌هایمان، همیشگی خواهد بود.

         رقص آب چشمه‌ها در زلالی دستهایمان، کوه‌های منتظر برای قدم‌های کودکی «امید» و من که برای دوباره‌ی زندگی پرواز را باز هم تجربه خواهم کرد...بهار، بهار، فصل عاشقانه‌های من!

و گلهای رنگارنگ

هدیه ام به شما برای فصل دوبارگی‌های شاد...

۲.

دو شعر از نینا لاهوتپور

دوستی که صداقت و زلالی‌اش بهارانه است اما همیشگی:

 

"هرمونوتيك"
دارم حشره مي‌شوم
موذيانه مي‌چسبم
زاويه‌ي چارچوب‌ها را
در فرار از دمپايي‌هايي كه هميشه...
هرچه تندتر ميدوم
روي زمينه‌هاي خاكستري
خودم را كمتر به‌جا مي‌آورم.
كسي نيست بگويد :
آقا ... يك بار نگاه كن
از شيشه‌هاي عينك من
كه زير پاي خودم دو نيمه...
يك نيمه دست تو كه
چشمانت را
از چشمانم
فاكتور بگيري
يك نيمه روي زمينه‌ها
تا در تنازع بقا
تو را مثل همان دمپايي
كه با دستانت يكي شده
به‌جا آورم.



"داستان"

شب آرام از راه مي‌رسد
پهن مي شود توي اتاق
لاي دفتر ، كتاب‌ها
خودكار را از انگشتانم مي‌رساند به پيشاني
فشار رگ‌هايم بالا مي‌رود
و داستان از اولين قطره‌هاي خون دماغ
آغاز مي‌شود...
يكي بود ، يكي نبود و
يكي از چشمان خدا هم زلال‌تر
مثل بچگي‌هاي قديسان
با ني‌لبكي پر از كوهستان و گله
پر از بوي علف‌ها
و گوش تا گوش
گوش ماهي‌هاي دربسته
كه تمام درياها را قورت داده‌اند!
يكي بود...
كه ...
...
شب به نيمه مي‌رسد
بخارهاي فنجان در هواي اتاق حل مي‌شوند.
خودكار دست از سرم بر مي‌دارد
نفس‌هاي به شماره افتاده عميق...

انگار اين طرف‌ها
همين نزديكي
يكي بود كه ...
هرگز ...
نبود.

 

۳.

دو شعر از خودم:

 

« ناشی»

 با خیال این‌که

تو

می‌خندی مرا...!

سوار اسب چوبی

                   خاطره‌ها

اگرچه

هیچ بلد نیستم بچگی کنم!

فرقی نمی‌کند...

وقتی که می‌خندی

تمام دنیا

در دست‌های من

                 جا می‌شود...

  

 

  « بی‌خبری‌هایم از ع.....»

 تا اطلاع ثانوی

بی‌خبرم بگذار

عقل از سرم نمی‌پرد

                         می‌پرد؟

و فکر کن

چرا

گل‌هایی

کاشته ای که

نمی‌خواستم بوی تو بدهد

                            که می دهد...

تا وقتی

که بزرگ می‌شوم

همراهی‌ام کن!

نفس بکش اسلحه‌ی طلایی‌ات را

توی مغزم شلیک....

چیزی روی فکرم

سنگینی می‌کند

تیرخلاص را زدی

عقل از سرم نمی‌پرد

                       که می.....

 

۴.

مژده به اهالی شعر شهرستان آستارا

         تعدادی از اعضای انجمن شعر و ادب شهریار آستارا اقدام به تشکیل کانون شعر دیگری در محل سازمان تبلیغات اسلامی نموده‌اند که جلسه‌ی افتتاحیه‌ی آن در روز دوشنبه 5/12/87 برگزارشد.این امر باعث خوشحالی و مسرت خاطر اهالی شعر گشت.وجود کانونهای شعری متعدد به موازات هم موجب پیشبرد و توسعه‌ی کیفی شعر در شهرستان خواهدشد.

        تشکیل این انجمن جدید را به گردانندگان آن تبریک گفته و موفقیتشان را آرزومندم. قطعا این امر نمی‌تواند به معنای گسست و جدایی از انجمن شعروادب شهریار محسوب شود و مسلما این دوستان کمافی السابق در جلسات انجمن شعر شهریار نیز شرکت خواهند نمود.

       در حاشیه‌ی تشکیل این انجمن جدید نمی‌توانم به نکته‌ای اشاره نکنم و از کنار آن بگذرم: موسسان این انجمن برای جلسه‌ی افتتاحیه از اکثر دوستان عضو انجمن شعر شهریار و حتی از افرادی که از همسایگی کوچه‌ی شعر گذر کرده‌اند ویا اصولا با این کوچه  آشنا نیستند دعوت به عمل آورده بودند.اما در این میان برخی از اعضای هیئت امنای انجمن شعر شهریار از جمله خود من را از قلم انداخته‌اند.ظاهرا ما را قابل ندانسته‌اند! البته « دعوت نشدن » به خودی خود اصلا اهمیتی ندارد ولی امیدوارم که قضیه در حد « قابل ندانستن » باشدو بغرنج‌تر و پیچیده‌تر از آن و از روی اهداف دیگری نباشد.

 

 


 

نوشته ي شیوا فرازمند در جمعه 9 اسفند1387 موضوع متفرقه | لينک ثابت


هدیه ی عشق!

 

 

زندگی....تقدیر...زمان...زخم...درد...قلب...عشق...تنهایی...مرگ...زندگی!...

 

 

زندگی درک همین امروز است ظرف دیروز پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز دریغم کردی آخرین فرصت همراهی ماست....

 

 گوشماهی های درونم را هدیه ات می کنم تا وقتی آشفتگی هایت تمام شد قصه ی دلدادگی ام رابرایت تعریف کنند تا شاید خواب ساحل مرده ات را ببینی.....

 

چرا ؟چرا ؟چرا؟

 

 


 

نوشته ي شیوا فرازمند در یکشنبه 17 شهریور1387 موضوع متفرقه | لينک ثابت


بازگشت

 

 

سلام...

یک دوست نگذاشت که بروم...

خواست که برگردم و من باز هم برگشتم....

اگرچه نوشته های سالهای ۸۴ و ۸۵ و۸۶ و اوایل سال ۸۷ دیگر در این وبلاگ وجود ندارد...برگشتم با طرحی دیگر....


 

نوشته ي شیوا فرازمند در جمعه 8 شهریور1387 موضوع متفرقه | لينک ثابت


 

 

نرم افزار يادگيري لايتنر در وبلاگ پزشک ایمانی


 

نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 4 اسفند1386 موضوع متفرقه | لينک ثابت


خدا نگهدار!

سلام!

اصلا نمي دونم چه طوري شروع كنم؟

بهتره هيچ چي نگم...گاهي زبان فرو بستن بهترين راه حله! اومدم بگم خداحافظ دوستان گلم!

  خدا نگهدار!

اگر بار گران بوديم رفتيم... 

شايد يه روز با يه آدرس جديد برگشتم...!


 

نوشته ي شیوا فرازمند در یکشنبه 17 تیر1386 موضوع متفرقه | لينک ثابت


عکس گل


 

نوشته ي شیوا فرازمند در جمعه 1 اردیبهشت1385 موضوع متفرقه | لينک ثابت


حتما بخوانید

 

سلام دوباره

امروز باز هم نیامدم به عنوان آپ کردن...فقط اومدم بگم که..بعضی از کلمات که از زبانی دیگر وارد زبان ما شده اند کاربردی غیر از معانی شان گرفته اند...مثل کلمه ی تتو...که در معنی اصلی به معنای هر نوع خالکوبی ست حال آنکه در زبان و فرهنگ ما تبدیل شده به اصطلاحی به معنای آرایش ابرو و چشم با روش خالکوبی...!یا حتی کلمه ی سه که نشان دهنده ی عدد در زبان خود ماست...به مرور معنایی دیگر هم پیدا کر ده (سه شدن = خیطی بالا آوردن). یا کلمه ی وایتکس که در ابتدا نام شرکتی بوده و حالا خود بخود به شو ینده های قوی و سفید کن ها گفته می شود...رژ هم همان گونه است..اگرچه معنی اصلی آن به معنای قرمز است ..اما در زبان ما براي ماده ای که به عنوان آرایش به لب زده می شود و رنگهای گوناگون دارد به كار برده مي شود ونيز براي ماده اي كه به گونه زده مي شود...دوست عزیزی که به آن مسئله اشاره کرده بود و حتی مرا متهم به بیسوادی کرد یادش رفته است که من با فرهنگ کشور خودم و در زبان خودمان شعر گفته ام....همان گونه که ممکن بود از اصطلاحاتی مثل سه شدن یا وایتکس یااف اف یا امثال آن استفاده کنم...!بحث زبان بسیار پیچیده است و به راحتی نمی تو ان برایش نسخه ای پیچید ..اما آنچه مسلم است این است که هر کلمه و اصطلاحی آن گونه درست است که ملتی آن را پذیرفته و همان گونه هم به کار می برد....!(مثل کلمه ی رژ) بهتر است قبل از متهم کردن افراد به بی سوادی اول در مورد موضوع خوب تحقیق کنیم وبعد اتهام را وارد کنیم.تحقیق در مورد زبان وفرهنگ و اصطلاحات موجود به ما کمک می کند دید باز تری داشته باشیم...!

قسمت نظر ها را غیر فعال کرده ام لطفا اگر نظری دارید در پست قبلی بنویسید...

به زودی با شعر دیگری آپ میکنم..موفق باشید....دوستتان دارم

تابعد...


 

نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 8 بهمن1384 موضوع متفرقه | لينک ثابت


 

سلام!راستش نیومدم که آپ کنم

اومدم بگم که بعضی از دوستان فکر کردند که مطالب و اشعار وبلاگم مال خودم نیست...اومدم بگم همه ی مطالب و اشعار مال خودمه ...یعنی شعر ها رو خودم سروده ام......از هیچکسی شعر نگرفته ام...و از هیچکسی کمک نخواسته ام...بعضی از شعر هایم در بسیاری از نشریات چاپ شده..و البته به زودی دفتر شعرم هم روانه ی کتاب خانه ها خواهد شد...(زیر چاپه) .اگر روزی از کسی شعری در وبلاگ بگذارم مطمئن باشید که نام شاعرش را خواهم نوشت...انگار از این دفعه مجبورم اول هر پست اعلام کنم که شعر سروده ی خودم است...تا سوء تفاهم پیش نیاید...!دوست دارم نظرتان را در مورد اشعارم بدانم...این نوشته هارو به حساب آپ شدن نگذارید...کامنتش را غیر فعال کرده ام..تا همچنان نظراتتان را در مورد پست قبلی بدانم...!به زودی با غزلی دیگر به روز خواهم شد.....!منتظر نظرات با ارزش شما هستم...همه ی تان را دوست دارم...موفق باشید!


 

نوشته ي شیوا فرازمند در دوشنبه 3 بهمن1384 موضوع متفرقه | لينک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting