« گذر »

 

چشم‌هات دودو می‌زند

و ستاره آویزان می‌شود از باریکه‌ی لبهات!

عروسک شکسته

در لالایی کودکانه‌ی دستهات

بزرگ می‌شود...

در جنگ  توبا تو

ورد زبان  کوچه‌ها می‌شوی

ومرکز ثقل تمام پل‌هایی که از خاطره‌های کودکی‌ات می گذرند...

با رژه‌ی عنکبوت‌ها

تنیده می‌شوی در تار سیاه

و آوازی نخراشیده از گلوی صدسالگی‌ات

می روید...

 
 
 

 

 

« خوراکی »

 

بوی قانون

تلخ می‌پیچد

دور حنجره‌ی زن

فردا

برای روزنامه‌ها

تغذیه‌ای عالی

متولد می‌شود...

رشد می‌کند

در هراس باورهای  ادویه‌دار

کوچه

آغوش باز می‌کند

می‌بلعد

غذای هر روزه‌اش را...


 

نوشته ي شیوا فرازمند در شنبه 2 خرداد1388 موضوع سپید | لينک ثابت